arshinarshin، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

ارشین دختر زیبای ما

مهدكودك

مدتيه دارم دنبال مهد خوب واسي ارشين جان ميگردم اما دريغ از يه مهد خوب.دخترم خسته ميشه تو خونه.ولي اينقدر ميگردم تا يه مهد نسبتا خوب پيدا كنم.
27 تير 1391

دوباره سلام

سلام.خيلي وقته كه  به وبلاگ سر نزدم.كلا نه وقت داشتم نه حوصله.ارشينكم مهد كودك ميره و كلي تغيير كرده.الان هم رفته مهد.صبحها هم زود بيدار ميشه اماده ميشه و ميره.
17 ارديبهشت 1391

سال نو مبارک

سلام.الان چند روزیست که از سفر برگشتیم.مثل هر سال عید رفتیم اهواز .خیلی خوش گذشت.به ارشین هم فکر کنم خیلی خوش گذشت.واسی خودش فرمانروایی میکرد. ولی از همه بدتر زمانیه که میخواهیم برگردیم خونه.دل همهمون میگیره.ولی بقول معروف چاره چیه؟!!!!!!!!!!!!در هر حال سال نو مبارک.
22 فروردين 1390

و اما امروز

الان ارشين جانم داره تلويزيون مي بينه و من هم دارم تايپ ميكنم.امسال عيد هم مثل هرسال ميريم اهواز.با اين تفاوت كه ارشين بزرگتر شده و بيشتر بهش خوش ميگذره.اما الان يه نظر نوشته شده بود خوندم اما منظور اين مامان خوب رو نفهميدم.ولي مرسي كه نظردادين.
5 اسفند 1389

بدون عنوان

امروز بعد از مدتها تونستم بیام اینترنت.ماشالا هرچی ارشین بزرگتر میشه وقت من هم کمتر میشه.الان هم به سختی خوابید اخه دختر کوچولوی من همش میخواد بازی کنه .
20 بهمن 1389

من یکی دارم، اما تو نداری

 ارشین نوزده ماه سن دارد. دختری تپلی، نیرومند و خوش رنگ و رو است، دو پای کشیده و خوش تراش، چشمان مشکی، پرشور و بسیار متحرک و موی فر اندکی دارد. از یک سالگی به مهد کودک می رود و هر روز صبح شادمان به آنجا می رسد، و از بس برای وارد شدن عجله دارد، روپوشش را به سرعت در می آورد. لبریز از نیرو و شور زندگی است، همیشه خوش اخلاق، خندان، فعال، بسیار کنجکاو، پر سرو صدا و با نشاط است. در ده ماهگی راه رفتن را یاد گرفته است و حالا، با وجود تجربه های ناکامی که هیچ وقت از آنها شکایت ندارد، به سرعت میدود و البته گاهی به زمین می افتد. سپس بلند می شود و دوباره می دود. همیشه آماده ماجراجویی های جدید است، همواره دل به دریا می زند و خطر می کند، پرسه می زند، به...
12 بهمن 1389

اينترنت كم سرعت من

امروز مسخواستم عكساي ارشين رو بزارم  ولي سرعت اينترنتم خيلي پايين .حالا بايد بدم علي از تو شركت اين كارو بكنه.دوست دارم  زود تر وبلاگ ارشين درست بشه.
5 بهمن 1389

اولين روز وبلاگ

سلام من نينا مامان ارشين دو سال و نيمه هستم.امروز اولين كلماتو تو وبلاگ ارشين مينويسم.خوشحالم.خيلي دوست داشتم واسي ارشين وبلاگ درست كنم.الان هم ارشين خواب وگرنه محال بود كه بتونم كار كنم.تا بعد.
4 بهمن 1389