من یکی دارم، اما تو نداری
ارشین نوزده ماه سن دارد. دختری تپلی، نیرومند و خوش رنگ و رو است، دو پای کشیده و خوش تراش، چشمان مشکی، پرشور و بسیار متحرک و موی فر اندکی دارد. از یک سالگی به مهد کودک می رود و هر روز صبح شادمان به آنجا می رسد، و از بس برای وارد شدن عجله دارد، روپوشش را به سرعت در می آورد. لبریز از نیرو و شور زندگی است، همیشه خوش اخلاق، خندان، فعال، بسیار کنجکاو، پر سرو صدا و با نشاط است. در ده ماهگی راه رفتن را یاد گرفته است و حالا، با وجود تجربه های ناکامی که هیچ وقت از آنها شکایت ندارد، به سرعت میدود و البته گاهی به زمین می افتد. سپس بلند می شود و دوباره می دود. همیشه آماده ماجراجویی های جدید است، همواره دل به دریا می زند و خطر می کند، پرسه می زند، به جست و جو می پردازد و بی وقفه به جاهای خطرناک سرک می کشد. به سرعت تمام از پله ها بالا و پایین می رود، آرام و قرار ندارد، از روی سکوها، درها، دیوارها، صندلی ها و زانوان هر کسی که به او روی خوش نشان دهد، بالا می رود. همیشه با همه وجود جذب کاری می شود که انجام می دهد و چنان در مسائل لحظه ی غرق می گردد که دور و بر خود را پاک فراموش می کند. بارهای سنگین و بزرگتر از خود را جابه جا می کند، چون می خواهد هر کاری را خودش انجام دهد، از شدت تلاش سرخ می شود ولی هیچ کمکی را نمی پذیرد. غذایش را به تنهایی می خورد و اگر کسی بخواهد کمکش کند جیغ های گوش خراش می کشد. واژگانی که بکار می برد محدود و حاکی از انضباط و ادب است. با صدای بسیار بلند بارها تکرار می کند(این ما من است) و کلمه (مرسی) هم ورد زبانش است که بجا و نابجا به کارش می برد. همه بچه ها را (نی نی) صدا می کند ولی برای نامیدن بزرگ ترها( به استثنای مامان، بابا و من) واژه ای ندارد. بچه های دیگر را، به ویژه وقتی از او بزرگ تر هستند دوست دارد و دنبالشان می رود و نسبت به آنها حالت تهاجمی ندارد. وقتی آنها مشغول بازی هستند، مدت ها نگاهشان می کند، اما در بازی آنها شرکت نمی ورزد و گاهی اوقات خود را در گروه های بچه های بزرگ تر جا می کند.
وقتی سخت فریفته چیزی می شود که دست یک بچه دیگر است، با صدای بلند می گوید" این مال منه" اما نمی کوشد آن را از دست مالک حقیقی اش بیرون کشد. بزرگ ترین بچه های مهد او را چندان جدی نمی گیرند، گاهی هلش می دهند، او زمین می خورد، از جا بلند می شود و آنان را با حالتی مبهوت نگاه می کند، گویی از کارشان سر در نمی آورد، اما گریه نمی کند. جسور و ماجراجوست و همواره به کاری خطرناک دست می زند، به عنوان مثال از نرده ای بالا میرود، پایین را نگاه میکند، البته با کمی نگرانی پیش خود فکر می کند که چطوری باید پایین بیاید، ولی مطمئن است که همه چیز رو به راه خواهد شد. وجه مشخص شخصیتش دقیقا اعتماد به نفس است. هنوز از یک وضعیت دشوار به تمامی خلاص نشده که به یکی دیگر می پردازد. اشتیاق او به آزمودن خود در اقداماتی که بچه های بسیار بزرگ تر از او را مشوش می سازند، هیچ حد و مرزی نمی شناسد. دنیای دور بر خود را با اشتیاقی آتشین دوست دارد، شیفته هر چیزی است که در اطرافش می گذرد و نیز هر چیزی که می جنبد. در طول روز با آب و ماسه بازی می کند، همه چیز و همه کس را از یاد می برد، صورت کوچکش منقبض و کشیده می شود، و با همه وجود، در حالتی از خلسه که هیچ چیز نمی تواند آن را بر هم زند، به کار با ماده مطلوب خود می پردازد و اصلا نگران نیست که خیس یا کثیف شود و صورتش را پر از ماسه می کند.
او که برانگیخته شده، در درون سبدی بزرگ و پر از اسباب بازی به آرامی جست و جو می کند و می کوشد چیزی را بردارد که ته سبد است و توجه او را سخت جلب کرده است، سرانجام با سر توی سبد می افتد و زانوهایش را به شدت تکان می دهد تا از آن بیرون بیاید، اما هیچ کلمه ای از زبانش خارج نمی شود و یک بار هم کمک نمی خواهد، گویی این حادثه ای است که فقط به او مربوط می شود و نمی خواهد یکی دیگر بیرونش بیاورد. پس از چند دقیقه پیکار برای بیرون آمدن از سبد موفق می شود و چهره کوچک ارغوانی و عصبانی اش نمودار می گردد، سبد نابکار را با خاطری آزرده رها می سازد و روی صندلی کوچکی لحظه ی استراحت می کند، نفسی تازه می کند و سپس مشغول ماجراجویی ذیگری می رود. من وارد منزلشان می شوم و با کیفم از جلوی او می گذرم، او بی درنگ جان تازه ی می گیرد، روی پاهای من می پرد، مرتب فریاد می زند" این مال من است" و من را به ستوه می آورد. اما توجه ی نمی کنم. ارشین جلوی راهم می ایستد و خواسته اش را تکرار می کند بی آنکه برای گرفتن کیف هیچ حرکتی انجام دهد. من برای خلاص شدن از دست او کیف را زمین می گذارم و از دور مراقبش می شوم. ارشین فوری آن را از زمین بر می دارد، با صدای بلند می گوید "مرسی" و با لذتی آشکار شروع می کند به جستجو در کیف. او که در پی ماجراجویی های متعددش کمی خسته شده، در آغوش مادرش پناهی موقت می جوید، سپس با تردید بیرون می آید و بی درنگ عازم تجربه های تازه می شود.
ارشین فقط نوزده ماه دارد. پیکارجو، پرتوان، و با اراده است و می داند چه می خواهد و برای رسیدن به خواسته اش زود هم دست بکار می شود. سرسخت، سمج، شکیبا، مغرور و با وقار است. ضعف های ناچیزی دارد و خواستار استقلال است، اگر در را به رویش باز کنید، بی هیچ تزلزلی دنبال ماجراجوی می رود، البته به شرط این که گاه گاهی در آعوشی پرمحبت خستگی درکند.
پ.ن: چه حجم انبوهی از فشار و سرکوب باید به کار گرفته شود تا چنین فردی که لبریز از شور و حیات و توان و عشق به زندگی است، به زن حقیری تبدیل گردد که آماده است در چاردیواری خفه کننده خانه اش محبوس بماند و توان سرشار خود را وقف نکبت عذاب آور کارهای خانگی کند؟ و گذشته از این، چقدر سرسختی، کوشش، پافشاری و چقدر خصومت باید به کار رود تا موجودی چنین پرشور و توان را گرفتار یوغ سنگینی کرد که زنانگی نام دارد؟ ارشین هنوز بسیار کوجک است. مادری مهربان و آسوده خاطر دارد که می گذارد او به میل خود پا به زمین بکوبد و با اغماضی دلنشین تماشایش می کند. این دختر هنوز در سنی است که دیگران می پذیرند:دختر بچه های ملوس نیم پسرها مصیبت زا هستند. ولی این امر بسیار زودگذر است. بزودی او بزرگ می شود و وارد اجتماع می گردد و اولین و ساده ترین قوانین تبعیض آمیز و بردگی را لمس خواهد کرد.
وقتی سخت فریفته چیزی می شود که دست یک بچه دیگر است، با صدای بلند می گوید" این مال منه" اما نمی کوشد آن را از دست مالک حقیقی اش بیرون کشد. بزرگ ترین بچه های مهد او را چندان جدی نمی گیرند، گاهی هلش می دهند، او زمین می خورد، از جا بلند می شود و آنان را با حالتی مبهوت نگاه می کند، گویی از کارشان سر در نمی آورد، اما گریه نمی کند. جسور و ماجراجوست و همواره به کاری خطرناک دست می زند، به عنوان مثال از نرده ای بالا میرود، پایین را نگاه میکند، البته با کمی نگرانی پیش خود فکر می کند که چطوری باید پایین بیاید، ولی مطمئن است که همه چیز رو به راه خواهد شد. وجه مشخص شخصیتش دقیقا اعتماد به نفس است. هنوز از یک وضعیت دشوار به تمامی خلاص نشده که به یکی دیگر می پردازد. اشتیاق او به آزمودن خود در اقداماتی که بچه های بسیار بزرگ تر از او را مشوش می سازند، هیچ حد و مرزی نمی شناسد. دنیای دور بر خود را با اشتیاقی آتشین دوست دارد، شیفته هر چیزی است که در اطرافش می گذرد و نیز هر چیزی که می جنبد. در طول روز با آب و ماسه بازی می کند، همه چیز و همه کس را از یاد می برد، صورت کوچکش منقبض و کشیده می شود، و با همه وجود، در حالتی از خلسه که هیچ چیز نمی تواند آن را بر هم زند، به کار با ماده مطلوب خود می پردازد و اصلا نگران نیست که خیس یا کثیف شود و صورتش را پر از ماسه می کند.
او که برانگیخته شده، در درون سبدی بزرگ و پر از اسباب بازی به آرامی جست و جو می کند و می کوشد چیزی را بردارد که ته سبد است و توجه او را سخت جلب کرده است، سرانجام با سر توی سبد می افتد و زانوهایش را به شدت تکان می دهد تا از آن بیرون بیاید، اما هیچ کلمه ای از زبانش خارج نمی شود و یک بار هم کمک نمی خواهد، گویی این حادثه ای است که فقط به او مربوط می شود و نمی خواهد یکی دیگر بیرونش بیاورد. پس از چند دقیقه پیکار برای بیرون آمدن از سبد موفق می شود و چهره کوچک ارغوانی و عصبانی اش نمودار می گردد، سبد نابکار را با خاطری آزرده رها می سازد و روی صندلی کوچکی لحظه ی استراحت می کند، نفسی تازه می کند و سپس مشغول ماجراجویی ذیگری می رود. من وارد منزلشان می شوم و با کیفم از جلوی او می گذرم، او بی درنگ جان تازه ی می گیرد، روی پاهای من می پرد، مرتب فریاد می زند" این مال من است" و من را به ستوه می آورد. اما توجه ی نمی کنم. ارشین جلوی راهم می ایستد و خواسته اش را تکرار می کند بی آنکه برای گرفتن کیف هیچ حرکتی انجام دهد. من برای خلاص شدن از دست او کیف را زمین می گذارم و از دور مراقبش می شوم. ارشین فوری آن را از زمین بر می دارد، با صدای بلند می گوید "مرسی" و با لذتی آشکار شروع می کند به جستجو در کیف. او که در پی ماجراجویی های متعددش کمی خسته شده، در آغوش مادرش پناهی موقت می جوید، سپس با تردید بیرون می آید و بی درنگ عازم تجربه های تازه می شود.
ارشین فقط نوزده ماه دارد. پیکارجو، پرتوان، و با اراده است و می داند چه می خواهد و برای رسیدن به خواسته اش زود هم دست بکار می شود. سرسخت، سمج، شکیبا، مغرور و با وقار است. ضعف های ناچیزی دارد و خواستار استقلال است، اگر در را به رویش باز کنید، بی هیچ تزلزلی دنبال ماجراجوی می رود، البته به شرط این که گاه گاهی در آعوشی پرمحبت خستگی درکند.
پ.ن: چه حجم انبوهی از فشار و سرکوب باید به کار گرفته شود تا چنین فردی که لبریز از شور و حیات و توان و عشق به زندگی است، به زن حقیری تبدیل گردد که آماده است در چاردیواری خفه کننده خانه اش محبوس بماند و توان سرشار خود را وقف نکبت عذاب آور کارهای خانگی کند؟ و گذشته از این، چقدر سرسختی، کوشش، پافشاری و چقدر خصومت باید به کار رود تا موجودی چنین پرشور و توان را گرفتار یوغ سنگینی کرد که زنانگی نام دارد؟ ارشین هنوز بسیار کوجک است. مادری مهربان و آسوده خاطر دارد که می گذارد او به میل خود پا به زمین بکوبد و با اغماضی دلنشین تماشایش می کند. این دختر هنوز در سنی است که دیگران می پذیرند:دختر بچه های ملوس نیم پسرها مصیبت زا هستند. ولی این امر بسیار زودگذر است. بزودی او بزرگ می شود و وارد اجتماع می گردد و اولین و ساده ترین قوانین تبعیض آمیز و بردگی را لمس خواهد کرد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


من یکی دارم، اما تو نداری
